Happy birthday Mahdi!!

رنگ سفید دیوارها و نور سالن بخش جراحی٬صدای قدمهای آخر شبم را سنگین تر میکرد.

بارها این سالن را سفید پوش درنوردیده بودم و میدانستم که چند ماهی اینور و آنور سیاهپوش خواهم شد.

-«امیر! مامانتو ببر بیرون یه دوری بزنه٬همش اینجاست٬دلش پوسید»

-«نه بابا٬من اینجا باشم خیالم راحت تره.»

*****

پشت چراغ قرمز٬با صدای موسیقی سعی میکنم صحنه نفرت انگیز لیوانهای شربت مستعمل را از یاد ببرم و خودم را بازسازی کنم که در خانه چهره رنج آلود من شکی را در ذهن کسی بر نینگیزد.

راه ها پر از خاطره اند٬در انتخاب مسیر....

/ 7 نظر / 10 بازدید
شبنم

خاطرات پر قدرتند ؛ در انتخاب خاطرات دقت کنيد. راستی مسير بعدی ؟

هومن

جدا شو ، پوست بنداز ، وقتشه ...... چیز دیگه ای نمی تونم بگم عزیز

امير

اينا پوسته هايی يه که داره ميريزه...

هومن

ببخشید

abc

amirrrrrrrrrrrrrrrrrr kojae/baba delemon posid ye matlab jadid benevis/az on janjalia ok?

Word salad

So SOMEBODY asked a question about his GPS's function....and after the snow he's been empowered enough to accept IT and his drowsy Hippopotamus helped him alot. the silence came after the black cats fight then he asked us to watch another late night movie. The pause button didn't work, we were asked to try again and again there was no answer, no pause button...... Our thoghts are running after yours, far far ...but our look is fixed so near, so close to your birthday candle...Happy Birthday Amir, after months of regeneration...HAPPY BIRTHDAY.....Say something....

مکث قبل از بوسه

شايد وقت گفتن حرفای تنهاييم حداقل به تو باشهُ گاهی برات مينويسمُُُُُُُ...مرگ همان گوشواه اي كه با آرامي شگفت آوري پايين مي افتاد از كنار جلوي چشمهاي شما صداي زني را به خاطر مي آورد كه به ظرافت رطوبت چند در صدي هوا نقش خود حلق آويزي سنگين مگس سبز رنگ را اجرا مي كرد و مجسمه چوبي گوزن ، اداي درخت مرده اي شناور در هوا كه بايد اداي گوزن را در بياورد خشك در مي آورد نقش دودي شعر پيامبرانه هر روز محو تر مي شود هر كسي در ادامه ، زندگي خود را محبوبانه تر اجرا مي كند اينبار هر چه آدم اين اطراف ايستاده اند به خود كور دست مي زنند پس تمام چشم ها با حركت دست كسي در دور دست تر به بخار بدل مي گردد همانگونه كه "اراده هاي ما به دست اين كيميا گر دانا شيطان" حالا كه سقوط بهت زده باران شروع شد حاله‌‌ سيـاهي در اشكالي وصـف نا پـذيـر به آرامي شكل مي گيرد . . . خلط مبحث شده آقايان امروز اين خيمه شب بازي در ابعاد خود نمي گنجد ابداعات شومي امروز با گسترش اين نمايش در خودشان راه مي روند اما هنوز هم نمايش ادامه داشت