Discovery;Recovery

فاصله ها زیاد شده؛

رخوت ناک تر؛

روزها بدون آغاز پایان مییابند؛

ذهنم نه میان «گل نیلوفر و قرن»٬ که بدنبال سرنخی از این پایان های بی آغاز و آغازهای ناپدید سگدو میزند.

حواست باشد؛

حواسم باشد؛

حواسش باشد!؛

حواسش نبود؛ 

حواسم بود؛

حواسم نبود؛

حواسش بود؛

حواسمون ....

...مون...

حواسم هست؛

حواسش رفت؛

زمانم کو؟

حواست هست؟!

/ 1 نظر / 7 بازدید
صاحب کده

جامه ات را بويدم موهايت را و بوی عطر گلابی دهانت را و آنگاه که تو به من خيره گشتی و با لب های بيگناه ات سراسر پيکره ی مرا بوسه باران کردی تو از ابرها آمده بودی از باد و غبار تو در هم و به ناگاه که به من رسيدی تسلايی از خاطره و عشق ريختی و من به عبث چهره ی باور شده ی ترا به فراموشی سپرده بودم