Late night movie

چشمانم را روی ساعت ۵/۴ ميبندم تا خواب بعد از ظهر اين روز گرم را کوتاه کند.

در ميان همهمه سريال تلويزيون٬از ماشين سراسيمه پياده ميشوم و فرياد ميزنم:« برووووووووووووووووووووو٬مريضم مرد....»

طعم زيتون ترش شده کامم را تلخ ميکند. نبايد دچار تهوع شوم.فرو ميدهم و نفسی عميق...

۱-۲-۳-۴-۵...نفس.....۱-۲-۳-۴-۵...نفس..........

غلت* ميزنم...

اينطرف بغض حسرت آخرين بوسه که سهل انگارانه فراموش شد٬خماريم را آشفته تر ميکند.

سنگينی روز ها نفسم را تنگ ميکند...

1message received

پايم لای عقربه ها گير کرده٬پشه ای سوءاستفاده ميکند.

*:از هومن عزیز بابت دقت نظر و تذکرش ممنونم. 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

دلم می خواد یه نظری بنويسم... که يه نظری نوشته باشم! ولی نمي آد! فقط می دونم خواب بعد از ظهر خيلی چيز مزخرفيه امير!

وقتی دلگيری و تنها .....

" از پرنده پرسیدند چرا آوازهایت انقدر کوتاه است؟ نفست یاری نمیکند؟ گفت من آوازهای با شکوه زیادی بلدم و دوست دارم همه آنها را بخوانم!" برای دوست عزيز و بدون نام.

سعيد

خوشحالم که زنده ای.

شبا وقتی من و دل تنهای تنهای تنها میمونیم ......

اشرفی

چشمانم را روی وبلاگ امير ميبندم تا تاريکی پس چشمانم،بازسازی صحنه ها را ساده تر کند.در ميانه سکوت Late Night Movie ،خودم را ميبينم که با جملات رسا نويد آينده ای خوش را ميدهم ، که محکم لبخند ميزنم و دزدکی آب دّهانم را قورت ميدهم...که به درستی کارهای انجام شده ايمان دارم گرچه زور تقدير بر زور خواستنهای ما و شور و شوق ما بچربد ، هرچند بارقه اميد ديری نپايد...چيزی از ارزش خواستنها ، شور و شوق و تلاشهای تو ، امير ،کم نميکند...

امیر کجایی بابا؟ همه پشه های سوء استفاده چی رفتن... رفتن که برنگردن... يه چيزی بنويس.

..... .. ..... ... .... ؟ .. .. .. .... $$$$ !!!! .. .. ؟ .. ... .... ..... .... ..... ! .. .. .. ...... ، ... ، ... ، ...... !!!! ... .... : .

هومن

در بررسی هايی مجددی که به لطف پابليش نکردنتان برايم ميسر شد متوجه شدم که غلت زدن را غلط زدن مرقوم فرموده ايد! استدعای عاجزانه دارم نسبت به رفع اين نقيصه ی شرم آور که البته ظاهرا توجه کسی را جلب ننموده است سريعا اقدام فرموده ادبيات گرانسنگمان را از اين رسوايی نجات بخشيد.

abc

خدايا اين هومن را از ما نگير.......... اگر تو نبودی ما چه می کرديم.......