Beleive me;if I get the chance,I`ll save you

آرام از پله ها پایین میروم.دست مردی را که نمیشناسم با عرض تبریکی فشار میدهم و پایین تر میروم.

سالن را نگاهم به دنبال آشنایی دودو میزند.

گوشه ای مینشینم و منتظر شادی عنقریب میشوم.

اولین دوست آشنا می آید و شادیم آغاز تر میشود.

ابراز احساساتم تنگ شده و میخواهم با جرعه ای گشادش کنم که میشنوم«شرمنده».

با دوستی دیگر تخدیر تلقینی Winston light را امتحان میکنم.بد نیست ؛اوضاع بهتر شده.

تکان و تکان و تکان... خیس خیس و تکان...

شام سنگینم نمیکند و تکان و تکان... این بار مصرانه تر

 خوشحالم و میخندم... از ته دل و مبادایی که تمام میشود

کمی کمتر از همه میروند و بلند میشویم؛با همانی که اول آ مده بود؛ تبریک و خدا حافظی

شیشه را پایین میکشم و سیگاری میگیرانم.

دلم میخواست شادیم را از شادیشان فهمیده باشند.

*

مرا رازیست اندر دل ؛ به خون دیده پرورده...

*

فردا روز دیگریست

*

شاد خواهم زیست

/ 4 نظر / 4 بازدید
شادی

سلام.با مطالب وبلاگت خيلی حال کردم.در ضمن تمی که انتخاب کردب حرف نداره

abcd

sigar misl damaght ozve jodanashodani az vojodetehhhhh

مرده ای زنده ام

مرده ایِ زنده ام چیزی درون من نمی جنبد انتظار میکشم ، کسی نخواهد آمد نه یک روز و نه یکشب ونه هیچ کس ، غیر از خودم چشمهایم جدا می شوند ازدو چشمت آنها که گم کرده نورند واز اعتماد دور لبانم از لبانت ازشوق بوسه از راه عشق و زیستن دور افتاده است دستانم که جداست از دستانت گریز همه چیز را اجازه می دهند وگام هایم دور از مسیرگامهایت دیگر به پیش نمی روند مسیری نیست ، راهی نمانده و دیگر نه تاب سنگینی مرا دارند و نه قرار ماندن ومرا فرهی آمد از دور تا سر آمدن زندگیم را ببینم تو.زندگی ام را فرا گرفته ای که اینگونه تا دور دستهای دوردر پروازم و تنها آرزویم آرامگاهی ست شبیه به آرامگاه تو، به تمامی. در دنیاهای همسان مانده ایم من آنقدر با تو بوده ام که از بودن کنار دیگران سردم میشود... پل الوار(1895-1952)