روشنفكر شاد

Noble

نوازنده که شروع کرد٬از روی صندلی پشت کامپیوتر بلند شدم و برگشتم به طرفش که پشت سرم وایساده بود و دستاشو گذاشته بود روی شونه هام.

اونقدر نزدیک بودیم که بازدم نفسامون قاطی میشد و به صورت دیگری میخورد.

یه کم پاهامو جابجا کردم تا موقعیت مناسب تر بشه٬یه کم احساس ناراحتی کردم ولی اونقدر گیج بودم که اهمیت ندادم.

آروم بغلش کردم و بوسیدمش...

دلم میخواست این بوییدن و بوسیدن ساعت ها ادامه پیدا کنه...اینو به خودش گفتم٬در حالیکه چشاشو به هم فشار میدادگفت:

«باشه٬پس یه لطفی کن٬دمپاییتو در بیار٬پاتم از رو پام بردار»

   + Amir Somebody ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()