روشنفكر شاد

As time goes by

وقتی بهش گفتم تولدت مبارک٬ديدم چشاش تر شد.نگاه خيرشو از رو ديوار روبرو پايين انداخت و گفت:«۵۹ رو هم به هر جون کندنی بود تمام کردم»

وقتی هرکسی که اونجا نشسته بود داشت دنبال يه حرف روحيه بخش ميگشت تا بهش بگه٬من داشتم به اون سلولهای سرطانی لعنتی فکر ميکردم که الان دارن کجاشو داغون ميکنن...

 آخ کاش اينقدر نميدونستم.....

 

 

   + Amir Somebody ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٥
comment نظرات ()