روشنفكر شاد

Eel

راه اول-حالت اول:

با عایق دستهایت را به من بده

به زمین اتصال نداشته باش

ولتاژ بالای من تو را خواهد پراند.

راه اول-حالت دوم:

ترانس محافظی بین من و خودت قرار بده

نوسان ولتاژ یا مخت را میسوزاند

یا اگر قوی باشی نیم سوز میشوی.

*

راه دومی بیاب و بیا.

   + Amir Somebody ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

کير ( CARE)

به آینه نگاه میکنم

ابن بار آینه را میبینم

خودم را زیاد دیده ام

این بار که نگاه میکنم

خودش را می بینم؛

دوستت را نگاه کن

چه می بینی؟

   + Amir Somebody ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Geometry

نقطه نقطه طی می شود

از نقطه ای به نقطه دیگر

انگار میان هر دو نقطه٬دیگر نقطه ای وجود ندارد

انفصال دیجیتالی نقطه ها آزاردهنده است

انگار این انفصال است که تقویم ذهنم را در پل زمان معلق کرده است

پاره خطهایی٬نقطه هایی می خواهم

که هر چند تایی از این نقطه ها را که میشود به هم وصل کنم

نقطه هایی که یک لحظه اند

یک روز.

   + Amir Somebody ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Past;Present;Future (به یاد مسعود)

میزان علاقه ام

شاید چندان به مقدار ارتباطمان ربط نداشت

ایدیوسنکراتیک دوستت داشتم؛

حالا هم ترجیح میدهم فکر کنم که هستی و کمتر میبینمت

تا اینکه بخواهم تو را ماضی بدانم و بخوانم.

«اگه کاری داشتی٬تماس بگیر.خوشحال میشم صداتو بشنوم»

   + Amir Somebody ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Mental Jerk

کاشَت زبان سخن می بود

سخنی گویا

از پس پشتها

بی تکلف٬بی اغماض

تا مرا دیگر گونه تصوری میساخت

از آنچه هستی

از هستیِ ساده٬ نه مدفون در هزارتوی مداراها؛

کاشَت زمان عمل می بود

با زبانی گویاتر از کلام

که جور زبان کمتر میشد؛

کاشَت زبان و زمان می بود.

   + Amir Somebody ; ٢:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Status Epilepticus

دستم به زبانم نمیرود؛

زبانم به ذهنم نمیرود؛

دلم پر است؛

ذهنم پرتر؛

نوشتن٬ تخلّی خوبی بود٬

اگر این یبوست مغزم دست برمیداشت؛

مسهل مغز من کجاست؟

   + Amir Somebody ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Fountain

سینه ذهنت را صاف کن

نگذار صدای گرفته ذهنت را بشنوند ...

   + Amir Somebody ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Discovery;Recovery

فاصله ها زیاد شده؛

رخوت ناک تر؛

روزها بدون آغاز پایان مییابند؛

ذهنم نه میان «گل نیلوفر و قرن»٬ که بدنبال سرنخی از این پایان های بی آغاز و آغازهای ناپدید سگدو میزند.

حواست باشد؛

حواسم باشد؛

حواسش باشد!؛

حواسش نبود؛ 

حواسم بود؛

حواسم نبود؛

حواسش بود؛

حواسمون ....

...مون...

حواسم هست؛

حواسش رفت؛

زمانم کو؟

حواست هست؟!

   + Amir Somebody ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()