روشنفكر شاد

Private or Alone

-روزایی هست که احساس میکنی داری پوست میندازی٬ولی در واقع داری یه پوست دیگه دور خودت میسازی.

- جاهایی هست که به پشت گرمی خیلی چیزا وایسادی٬ولی وقتی برمیگردی میبینی فقط یه heater پشتته!

- کارایی هست که که فکر میکنی اگه انجام بدی٬ به بقیه کمک کردی جلو برن و وقتی اونا رسیدن جلو٬دست تو رو هم میگیرن٬ولی اونا فقط رفتن!

- حسهایی هست که دارن از تو میخورنت٬ولی اونقدر تیزن که اگه بخوای از مخت درشون بیاری٬همه چیزو میبُرن!

کسی هست که  منم...

   + Amir Somebody ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Etiology

تب کردم

و

مُرد.

   + Amir Somebody ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Noble

نوازنده که شروع کرد٬از روی صندلی پشت کامپیوتر بلند شدم و برگشتم به طرفش که پشت سرم وایساده بود و دستاشو گذاشته بود روی شونه هام.

اونقدر نزدیک بودیم که بازدم نفسامون قاطی میشد و به صورت دیگری میخورد.

یه کم پاهامو جابجا کردم تا موقعیت مناسب تر بشه٬یه کم احساس ناراحتی کردم ولی اونقدر گیج بودم که اهمیت ندادم.

آروم بغلش کردم و بوسیدمش...

دلم میخواست این بوییدن و بوسیدن ساعت ها ادامه پیدا کنه...اینو به خودش گفتم٬در حالیکه چشاشو به هم فشار میدادگفت:

«باشه٬پس یه لطفی کن٬دمپاییتو در بیار٬پاتم از رو پام بردار»

   + Amir Somebody ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Stenosis

احساس انباشتگی...

نیاز به تخلیه...

هر چی زور میزنم٬ نمیاد...

آی آی..زیاد پایین نرو یعنی اصلا پایین نرو! مشکل از همین بالاست: مخم

انگار کانال انتقال عبارات به کاغذ٬کیبورد یا هر ثبت گاه دیگه ای تنگ شده.

سمبه...

بالاخره باز میشه

   + Amir Somebody ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()