روشنفكر شاد

Late night movie

چشمانم را روی ساعت ۵/۴ ميبندم تا خواب بعد از ظهر اين روز گرم را کوتاه کند.

در ميان همهمه سريال تلويزيون٬از ماشين سراسيمه پياده ميشوم و فرياد ميزنم:« برووووووووووووووووووووو٬مريضم مرد....»

طعم زيتون ترش شده کامم را تلخ ميکند. نبايد دچار تهوع شوم.فرو ميدهم و نفسی عميق...

۱-۲-۳-۴-۵...نفس.....۱-۲-۳-۴-۵...نفس..........

غلت* ميزنم...

اينطرف بغض حسرت آخرين بوسه که سهل انگارانه فراموش شد٬خماريم را آشفته تر ميکند.

سنگينی روز ها نفسم را تنگ ميکند...

1message received

پايم لای عقربه ها گير کرده٬پشه ای سوءاستفاده ميکند.

*:از هومن عزیز بابت دقت نظر و تذکرش ممنونم. 

   + Amir Somebody ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

Black Cats

از هم باغی های قديم٬برگهای کسی ريخته.نگران شدم.بابا چنار هم واسه خودش باغبونيه!

ـــــ

 

«وقتی تو نيستی٬بی نام و نشونم ...»

   + Amir Somebody ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

Silence must be heard

سکوت کرده ام٬نشسته ام و به آنچه سکوت از من گرفته می انديشم.

به قواعد بازی فکر ميکنم و به اينکه سکوت در اين بازی خطاست و مجازات آن انگار اخراج از بازيست.

اينکه بگويم ديگر بازی نميکنم٬ دروغيست بزرگ فقط اين بار بازی را به بی نمکی باختم٬به سکوت.

شوری مرا ترسانده بود٬هياهو.

سرمست سادگی بودم٬ غافل از اينکه اين سادگی٬ سادگی بازی بود و اين بازی هر چند ساده٬قواعدی داشت.

نگفتم و توقع داشتم که بداند . انگار خاص ترين خاص ها هم به شکلی کاملا عاميانه شنيدن را به هر ديدن و استنتاجی ترجيح ميدهند.

باخت من برد کسی را در پی نداشت و اين شايد سنگينترش ميکند.

 

سکوت کرده ام.

   + Amir Somebody ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()