So called Pigeaon
دستانم را به آسمان بلند میکنم
میخواهم که مرا دریابد
بر سرم میریند!
هر دو، طبیعی رفتار میکنیم!
Betterfly effect vocabulary
تصمیم
دیوانه
چاه
دام
عاقل
عقدهای
بند
سفر
استرس
همراه
تهدید
فکر
پول
دشمن
مادر
شرمنده
ادامه
رفیق
پایان
Memory keeper's memories
به یاد میآورم و به یاد نمیآورم
هرچه سعی میکنم به یاد روزهای خوبش بیفتم، خاطرات غمناک امان نمیدهند؛ انگار که بخواهی از ته یک گونی برنج یک ساچمه برداری، هی میریزند و من به ساچمه نمیرسم ...
یک بار؛ یک خواب؛ یک صدا؛ ...
دریغ نکن
رهایم کن
دیر رسیدم
به بودنت
به رفتنت
به پدر که تو بودی
دیر رسیدم
دیر رسیدم
دیر رسیدم
Ctrl-Z
در میان دشتی ایستادهام.
قدمهای کند و کوتاه، به هر طرف
وسعت دشت٬ تردید قدمها را بیشتر میکند
در دیدرس، چیزی جذاب نیست
راهی نیست
و دشت، همه، راه است
میترسم پیش از آنکه به جایی برسم، تشنه شوم یا گرسنه
تردید، پیش از قدم آن را مضمحل میکند
راه من کدام است؟ ...
Memorial
فشار، خاطرات رسوب کرده روی هم را چین میدهد
لایههای خاطرات آرام آرام چین میخورند
و ناگهان، ناگهان میشکنند
لبههای این شکستهها خراشم میدهند
میان لایهها، دنبال روشنها و قشنگها میگردم
اما انگار save نکرده بودم که خوابیدم.
دست به دامن خواب میشوم دوباره
که شاید چشمهای بستهام چیزی ببینند.
3rd
نبودنت اندوه نیست
کاش بود
که اگر بود، با اشکی سر و ته قضیه هم میآمد
دریغ است
و چارهاش فراموشی
نه دلم میِآید و نه میتوانم فراموش کنم
فراموشت نمیکنم
دریغ ...
To whom it may concern
دوست گرامی و عزیز دل،
به علت مصرف نابجا و عدم رعایت الگوی مصرف عزیزیت دل، اعتبار دوستی با شما رو به اتمام است و در صورت ادامه همین روند،ناچار به قطع ارتباط با شما هستم.
لطفا پس از درک این مفهوم، با مراجعه به اصول روابط فیمابین و احترام متقابل،(در صورت تمایل) نسبت به افزایش اعتبار و جلوگیری از قطع ارتباط، اقدام فرمایید.
با تشکر
ذهن و فکر-مدیریت روابط خصوصی
The point
به حرفهایم گوش میکنی
پیش از آنکه تمام شود، خندهات شروع شده
خندهات که تمام شد،نگاه کن
لابهلای کلمات ریخته شده
دستمالی خیس است ...
Regret
بگذار و بگذر
چشم کسی باز نخواهد شد
چشمت به جمال خوبیتی روشن نمیشود
خداحافظی هم اجری دارد
لب جایی باز کن که گوشی درخور است
باز نیا که چشم کسی باز نخواهد شد ...
Coming and Going
میخواهم به جایی بیایم
نه اینکه به جایی بروم
رفتن، وهن عزیمت است
و آمدن، جان سفر
از خود میروم
«بی خود» میشوم
و به خود میآیم
